برگشتم از سفر

تعرفه تبلیغات در سایت

برگشتم...که واقعاً دلم نمی خواست برگردم...

از این که باید برگردم توی این چرخه ی ناکارآمد و مزخرف دانشگاه بیزار بودم...دانشگاهی که استاد خوب خوبش اینایی هستن که ما باهاشون سر و کار داریم...دانشگاهی که تهش با یه نمره ی ابلهانه همه ی تلاش و دانشت رو نشون می ده...تهش دوغ و دوشاب یکیه...نباید خیلی خود را آزرده کرد!

حالم بهم می خوره از این که دانشجوهای فوق لیسانس هنوز با افتخار میان و می گن "ما 17 شدیم! شما چطور؟!"

حالم بهم می خوره از این که سواد و دانش تقلیل پیدا کرده به عدد...

یکی از دوستام توی دوره کارشناسی جزوه ی یکی از بچه های معدل الف رو گرفته بود تا از روش کپی کنه "ذی نفع" رو "ظی نفع" نوشته بود. معدل الفی که چیزی جز حفظیات در مغز گرامی اش نیست...که این سیستم هم خیلی تمجیدش می کنه و عنوان "استعداد درخشان" رو بهش می دن...

تنها چیزی که منو سر پا نگه داشته امیدم به کاریه که قراره خودم و خودم انجام بدم...هدفی که خودم تعریف می کنم و نه با ارزیابی های مزخرف اساتیدی که استبداد رو درونی کردن و اونوقت میان و می گن: چانه زنی کنید! شما عامل تغییر باید باشید با دخالت هاتون! یه مشت حرفای صد من یه غازی که تهش خودشم می دونه داره زر می زنه و این چیزا فقط تو کتاباس و از دستنوشته های مرحوم "گرامشی" فقط درمیاد...

گاهی حس می کنم انقدر دارم له می شم که دیگه دردی رو حس نمی کنم...موندن توی آکادمی خریت محضه و من بعد از اتمام درسم اسم دکترا رو هم نمیارم...

دوستی می گفت نمره نظر شخصی استاده...راستم گفت...پس زندگیمو بر اساس نظر شخصی دیگران بنا نمی کنم.

فقط ای کاش روزی بیاد که نگاه از بالا به پایین حاکم نباشه...

چندین بار بغض بی جهت گلوم رو گرفت...البته فکر می کنیم که بی جهته و درواقع ناشی از چندین و چند درد انباشته شده س و نمی دونیم کدوم درده که سر باز کرده...بخاطر این نادانی می گیم "بی جهته"...

حس می کنم رشته های سستی منو نگه داشتن و دلیل این همه سستی رو نمی دونم...

پ.ن: فردا روز از نو روزی از نو

پ.پ.ن: خسته شدم از این که انقدر از دور به چیزایی که دوست دارم نگاه کردم...



نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 13:14
برچسب‌ها : برگشتن از سفر,برگشته از سفر,از سفر برگشتم,