رنک الکسا شما بروز شد : 0 چند ساعتی گذشت...

چند ساعتی گذشت...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
تاحالا شده حس کنین که جوری دارین زندگی می کنین که انگار مُردین؟ تاحالا شده دلتون نخواد از اتاقتون و یا هر گوشه ی امنی که دارین تکون بخورین چون بیرون رو یه فضای تهوع آور و غیر قابل تحمل می دونین؟ تاحالا شده از معضلات و مسائلی که توی زندگی شخصی و اجتماعیتون هست شدیداً خسته بشین جوری که از حرف زدن راجبشون نه تنها تخلیه نشین بلکه احساس کنین اون دردا دو چندان شدن؟ تاحالا شده حرف زدن و استدلال کردن و تحلیل کردن براتون فرسایش محض بشه؟ جوری که ترجیح بدین حتی از کنار یه آتیش خانمان سوز هم با سکوت رد بشین و برین؟ تاحالا شده هیچکدوم از داشته هاتون به چشمتون نیاد؟ و چه بسا داشته هاتونو مزاحم و سد راه رسی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:23
برچسب‌ها : سوالات,

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:23
برچسب‌ها : دلنوشته,
چند نفر تو فامیل ما هستن که وقتی میان خونه ی ما و من توی اتاقمم و در اتاقم بسته س میان و در اتاقمو باز می کنن و شروع می کنن به چاق سلامتی. کسی هم نیست به این آدما بگه که کسی که در اتاقش بسته س و توی اتاقشه یا علاقه ای نداره با شما مواجه بشه و یا حوصله ی مواجه شدن با شمارو نداره. توی نظام فکری این آدما چیزی به نام حریم خصوصی وجود نداره گویا...چه برسه به احترام گذاشتن به حریم خصوصی.

شاید من تو اتاقم داشتم سرپا می شاشیدم، شاید داشتم سر کون لخت قِر می دادم...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:23
برچسب‌ها : اعلای,فضولی,
یه رفیق داریم که پسر خیلی خوب، مثبت، اهل مطالعه و دلسوزیه. نسبت به همه ی دوستاش و حتی کل جامعه دلسوز و دغدغه منده و اصولاً دوست داره که به همه کمک کنه. اما مشکلش اینه که زیادی می خواد به همه کمک کنه و زیادی می خواد یه کاری انجام بده... چون هر دفعه می بینیمش داره راجب چندتا طرح پژوهشی و چکیده ی مقاله ای که می خواد شروع کنه حرف می زنه و هم زمان شش هفتا پروژه رو می خواد باهم پیش ببره (جلل خالق!). توی پروژه هاش هم معمولاً سراغ چندتا استاد می ره و همیشه عادتشه که هرکاریو که می خواد بکنه توی بوق و کرنا بکنه. هدفش اینه که کارش توی یه سازمان یا وزارت خونه ازش استفاده بشه. حالا بماند که طرحاش هیچوقت ب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:23
برچسب‌ها : علی,خان,

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 22:32
برچسب‌ها :
مدت ها بود می خواستم درباره ش بنویسم اما دستم نمی رفت که بنویسم...هیچی نمی تونستم بگم. آتنا اولین کودک بی گناه قربانی نیست، مسلماً  آخرینش هم نخواهد بود (متاسفانه). این مورد هم مثل همه ی موارد دیگه مدتی سوژه داغ رسانه ها می شه و توی دهن مردم می چرخه و بعد فراموش می شه و می ره... تا این که یه فاجعه
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 22:32
برچسب‌ها :

آتنا و این بار بنیتا... چقدر نفرین شده ن این دو اسم مختوم به "آ"...
خودم از مرثیه سرایی خسته م، خودم از این که هر روز صبح چشم باز کنم و با یک خبر ناگوار روح و روانم خراشیده بشه خسته م.
خدایا اگر هستی چرا نسل این اشرف مخلوقاتت رو ور نمی داری؟؟

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 22:32
برچسب‌ها :
به قدری این آدم از نظر من فرومایه س که من نخواستم یه پُستم رو برای این خانوم نامحترم هدر بدم. می خواستم سکوت کنم و صبوری کنم و این حرفو نزنم ولی دیدم نمی شه... این روزا همه ی رسانه ها و حتی رسانه های خارجی از این گندی که این خانوم دورو و منافق بار آورده صحبت می کنن. من نه معلم اخلاقم و نه خودمو از
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 22:32
برچسب‌ها :
با این که ممکنه گاهی احتراممون دست خودمون نباشه و یه عده احمق با وجود مشاهده ی رفتار بجا و درست ما بازم به ما بی احترامی و بی حرمتی کنن، اما باید قبول کرد که خیلی جاها خودمون باعث می شیم که آدما بگوزن به شخصیتمون. دوست عزیز و گرامی ای که توی اینستاگرام از صبح که بلند می شن به من پیام می دن و شب که
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 1:27
برچسب‌ها :
نابغه ی ایرانی ریاضی و استاد دانشگاه استنفورد امروز بعد از چهار سال جنگیدن با سرطان فوت کرد... دلم شکسته، بغض خفه کننده ای توی گلوم داره رژه می ره، فقط از درون گریه می کنم چون عادت ندارم احساساتمو خیلی بروز بدم. سه سال پیش همین موقع ها بود که به عنوان اولین زن و اولین ایرانی در طول تاریخ برنده ی ج
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:53
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 10 صفحه بعد