رنک الکسا شما بروز شد : 0 چند ساعتی گذشت...

چند ساعتی گذشت...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

امروز از خواب ظهر توی تختم بیدار شدم، دیدم ترکیب آفتاب و پتوی کله غازی و لاک صورتیم و از همه مهمتر پاهای شیو کردم صحنه ی جالبی رو درست کرده. همون آن عکس گرفتم و گذاشتم استوری اینستاگرام. واضح بود که شیطنت خیلی از دوستان عزیز گل کرد. بی شک هرچقدر نقاشی مفهومی و عکس خوب بگیرم به اندازه ی این نمی تونست تاثیر گذار باشه. دارم متمایل می شم به سمت هنر اروتیک... خیلی گویا و بی پرده س.

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:28
برچسب‌ها :
هفته ی اول بعد از عیده...هوا ابریه و نشستم دارم چیزایی رو که این مدت بر من گذشته رو مرور می کنم. سعی می کنم به یه نتیجه ی خاصی برسم، ولی حقیقتاً هرچی بیشتر فکرشو می کنم بیشتر توی ابهام و سرگردانی فرو می رم... اصلا شاید قرار هم نیست که به اون معنا چیزی رو بفهمم در رابطه با اتفاقاتی که اخیراً افتاده..
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:46
برچسب‌ها :
دیروز با یکی از دوستام که مدتی ازم سر یه چیزی دلگیر بود رفتم بیرون. سه تا کافه رفتیم... اول بالا شهر، بعدش مرکز شهر، بعد دوباره بالا شهر. برای من آدم ارزشمندیه چون همصحبت به این خوبی به این راحتیا پیدا نمی شه...فقط تنها اشکالی که هست اینه که به من احساس داره و دوست داره که دوست دخترش باشم، اما من هم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:46
برچسب‌ها :
من همیشه زنانی رو ستایش کردم و در نظرم بی نهایت ارزشمند و بزرگ بودن که مادر نبودن... که ازدواج نکرده بودن، و اگر هم کرده بودن دیدگاهشون و منششون در ارتباط با این موضوع با عامه ی مردم خیلی فرق می کرد. آره...من به عنوان یک دختر و به عنوان جنس زن هیچوقت مادری در نظرم یک امتیاز بزرگ و یک مرحله ی مهم و
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:46
برچسب‌ها :
مسلماً این وبلاگ برای خوش آمدن دیگران و چه بسا نوشتن مطالبی که مخاطب جذب کن باشه نیست (فکر می کنم عموم وبلاگ نویس های عزیز هم با من هم عقیده ن). پس برای من مهم نیست که صدها و هزاران نفر منو بخونن و به به و چه چه کنن و تاییدم کنن... اگر هم اینطور باشه بی شک یک مشت حرفای بازاری پسند و دوزاری دارم می ز
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:46
برچسب‌ها :

از تاثیرات الکل روی من اینه که حتماً باید به یه جنس غیر مونث بچسبم...خیلی مهم نیست کی...ولی باید بغلش کنم و خودمو بچسبونم بهش. میل جنسیم سه برابر می شه و راحتتر ابرازش می کنم.

پ.ن: شب خوبی بود با رفقا. بعد مدتها مست کردیم، بحث سیاسی-اجتماعی کردیم، خندیدیم و بازم بحث سیاسی-اجتماعی کردیم.

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:46
برچسب‌ها :

از تغییرات ٩٦ این خواهد بود که بدن آزادی خواهم داشت...

رابطه جنسی و معاشقه قبلاً داشتم، اما کابوس مزخرف بکارت قراره امسال به پایان برسه...

بدنم آزاد می شه و احتمالاً امیر این کارو برام می کنه... 

بکارت خشونت پنهان...میراث پستِ مردسالاری.

پ.ن: از مسائل مسافرت دسته جمعی و در عین حال محل اقامت کوچک شنیدن صدای گوز همه و نیاز وافر به ماسک اکسیژن  بعد از هر بار مستراح رفتن هر یک از افراد و همچنین مشقت هایی در زمینه ی پیدا کردن لباس ها و لنگه جوراب ها می باشد.

نویسنده : بازدید : 20 تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1396 ساعت: 0:53
برچسب‌ها :
٢٠ کیلومتری رشتم... توی یه ایوون چوبی نشستم و رو به جنگل و کوهم... یه سرمای ملایمی هست و هوا رو به تاریکیه. امشب دیروقت یا صبح زود برمی گردیم تهرون... دوست دارم سالی رو شروع کنم که برای خواسته هام عمل کنم و نه فقط فکر...جمعه هم امیرو می بینم. احتمال زیاد اون جای دنج بالا پشت بوم خونشون! :)  بوس و بغ
نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1396 ساعت: 0:53
برچسب‌ها :
این پست رو دیشب می خواستم بذارم، ولی حقیقتاً نای نوشتن نداشتم و شدیداً لِه بودم... بلاخره دیروز امیرو دیدم...بعد یک سال احساس کنجکاوی، احساس کشش شدید و فانتزی سازی درموردش و چس ناله کردن توی این وبلاگ و... و... و... رفتم خونشون، خسته از سفر رسیده بود، ته ریش داشت و موهاش یه کوچولو نامرتب. خونش چیدما
نویسنده : بازدید : 16 تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1396 ساعت: 0:53
برچسب‌ها :
امروز بی دلیل یاد آرش افتادم... پسری که دو ماه رابطه م باهاش دوام داشت و تهش چیزی جز یه رابطه جنسی نسبتاً خوب ازش به یادگار نموند.  آرشو از اینستاگرام می شناختم، حدود دو سال همدیگرو فالوو می کردیم ولی هیچ ارتباطی باهم نداشتیم و هیچ دیالوگی بینمون نبود. عکاسه و طراح وب... همسن خودم هم بود. عکساشو خیل
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 23:03
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد