هوس عشقبازی زمان پریود

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

پریود شدم...خونی که پس می ده به شورت و شلوارم همیشه یه سردی خاصی داره...

صبحای موقعی که پریودم اولین کاری که به محض این که چشم باز می کنم انجام می دم دست زدن به شلوارمه...وقتی اون سردی خون رو حس نمی کنم نفس راحتی می کشم...زنانگیم خودش رو لو نداده...

وقتی این حالت هستم بیش از پیش احتیاج به توجه همون شخص دارم...برای عشقبازی، برای سر گذاشتن روی سینه ی برهنه ش و نه یه رابطه ی جنسی کامل...

کسی نمی دونه و شاید هم خودش ندونه که من چقدر احساس و علاقه سوار سوالات علمیم می کردم و بهش ایمیل می کردم...و چقدر سخته که عاشقانه ترین حس ها رو زیر یک مشت حرف فرموله شده ی بی روح قایم کردن...

من از کسی خوشم بیاد ازش فاصله می گیرم...نمی خوام بفهمه...اما ناامیدانه منتظر این می شم که به من نزدیک بشه و اون همه چیزو شروع کنه...واقعاً چرا من برای احساسم احساس مسئولیت نمی کنم؟؟؟

دو روز پیش رفتم مطب یه دامپزشک...یه گربه داشت...ازش پرسیدم واقعاً بی وفاس؟ گفت نه واقعاً نیست...گفتم پس ابراز نمی کنه...گفت اره.

پیش خودم دلیل علاقه ی دیوانه وارم به گربه رو اینجوری تحلیل کردم! شباهت شدید توی این اخلاق! اما نه... می دونم که گشاد شدن مردمک چشمام وقتی که تو صورتش نگاه می کنم همه چیزو بر ملا می کنه...خدارو شکر...که فیزیولوژی هنوز یه جاهایی حرفی برای گفتن داره برای کسی مثل من که از رشته و سنتی میاد که اعتقاد راسخش اینه که "زن زن به دنیا نمیاد، زن می شه"...

کاش انقدر که اهل مقاومت و کلنجار رفتن با خودم بودم اهل بلند بلند صحبت کردن و پرت کردن موضوع توی صورت همون شخص بودم...

اخیراً دوتا پیشنهاد دوستی رو رد کردم...هرکسی با هر تیپ و قیافه ای که باشه برام مثل یه بوزینه ی بالغ شده س...هیچ جذابیتی نداره...

می گن این از علائم عشق حقیقیه که حتی خوشتیپ ترین مرد دنیا هم بیاد طرفت قد ارزن هم برات ارزش نداره و چشمت دنبال اونه فقط...

حداقل جای امیدواری هست که شاید حسم واقعیه و یه تب گذرا نیست با یک مشت هیذیان که مدتی اینجا بنویسم و بعد برم به امان خدا...خوبه

ساعت 35 دقیقه به 2 نصف شبه و من از شدت خونریزی زود به زود دستام سر می شه و سرم گیج می ره...این کلمات تقریبا دارن بی اختیار میان...

فعلا می خوابم...شاید فردایی متفاوت درست شد

پ.ن: فیلم gone girl رو دیدم. درونگرایی دختره منو یاد خودم انداخت...البته نه روان پریشیش! :)



نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 23:50
برچسب‌ها :