میراث آلبرتا 3

تعرفه تبلیغات در سایت

مستندیه راجب مهاجرت ایرانیا به خارج از کشور برای ادامه ی تحصیل و کار، و من به واسطه ی تجربه ای که توی زندگیم داشتم همیشه مهاجرت و تعارضات درونی ای که یه آدم تجربه می کنه برام دغدغه بوده...پس هر سه قسمت این مستند رو دیدم.
حداقل توی دو سری اول صداقت بیشتری بود... ولی سری سوم واقعاً جهت گیرانه و مزخرف بود. انتخاب کیس ها که یکی از یکی افتضاح تر...
با دیدن این مستند به این پی بردم که چرا یک ایرانی حتی وقتی هم که از فشارها و اجبارهای مملکت خودش رها می شه و به جایی مهاجرت می کنه که دیگه لازم نیست برای منفعت و امنیتش فیلم بازی کنه و خیلی راحتتر می تونه "خودش" باشه بازم از خودش هراس داره و حاضر نیست با خودش مواجه بشه و زندگی کنه... اون خانومی که با یه روسری نصفه نیمه میاد جلوی دوربین و می گه کسی منو اجبار نکرده که روسری سرم کنم، و من از سر کنجکاوی اسمشو سرچ کردم و عکسشو توی گوگل دیدم که بی حجابه، چرا باید بیاد جلوی دوربین تظاهر کنه به چیزی که واقعاً نیست؟ این خانوم دیگه زیر بار حجاب اجباری نیست و اون سر دنیا تحصیلشو کرده و الان یه کار خیلی خوب داره و داره زندگیشو می کنه و کاریم به اینجا نداره و خطری هم بخاطر بی حجابی تهدیدش نمی کنه، پس این رفتار ناشی از چیه؟
و یا اون پسر هایپر و زبون ریزی که داروسازی می خوند توی آلمان و یه کاری که می کرد آخر هفته ها این بود که ساقی دانشجوها می شد توی دورهمی ها، وقتی میاد جلوی دوربین و تا خرتناق لیوانو با آبجو پر می کنه و  می گه "این آبجو رو خیلی می پسندن دانشجوها، ولی من نمی خورم" و دست آخر لیوانو خالی می کنه توی سینک ظرفشویی، یکی از متظاهرانه ترین و حال بهم زن ترین حرکاتی بود که دیده بودم...و بعدش با اون حالت سبک سری بخصوصش میاد بلوف می زنه که "من توی مهمونی ها همیشه ادای مستارو خوب درمیارم در حالی که هیچوقت  مست نمی کنم! خب دوست عزیزی که سر تا پات اداس، حتی اگرم راست بگی که من هیچوقت مست نمی کنم و ادای مستارو درمیارم بازم داری نقش بازی می کنی و تظاهر...
اون آقایی که استاد فلسفه بود توی آلمان می گفت که اینجا معلم نقاشی یه مفهوم خاصی داره، اینجا نقاشی نقاشی بدنه! سنگین تره که بچه نقاشی یاد نگیره! و این که کلاس شنای اجباری برای بچه ها می ذارن و من نمی دونم چجوری دخترمو بفرستم؟ آقای فیلسوف عزیز، نقاشی فیگوراتیو و مدل زنده اونقدر چیز عادی ایه که در خیلی از کلاس نقاشی های تهرونم بری هست و لطمه ای به اعتقادات حضرت عالی وارد نمی کنه و ثانیاً، راجب استخر رفتن دخترت هیچ سوال کردی از خودِ دخترت که نظر خودش چیه درباره ی استخر مختلط رفتن؟ و یا این که همون رویه ی معمول عموم مردان ایرانی رو پیش گرفتی که فکر می کنی فقط خودت صلاح بچه ت رو می دونی و فرصت هرگونه تفکر و انتخاب رو ازش گرفتی؟
از همه فاجعه تر اون دختر محجبه ای بود که از ده سالگی به هلند مهاجرت کرده و الان توی یه آزمایشگاه کار می کرد با یه سمت خوب... من ایراد به محجبه بودنش و این که دوست داره برگرده ایران نمی گیرم، من ایراد به حرفاش و جهت گیری هاش می گیرم که می گه من متاسفانه دارم جایی زندگی می کنم که "همجنس بازا" راحت ازدواج می کنن و خدا گفته جایی که "کفره" نباید زندگی کرد! خیلی عجیبه که از ده سالگی آدم توی یه کشور آزاد زندگی کنه و بازم چشم دیدن همجنسگرایان رو نداشته باشه و حقوقشون رو به رسمیت نشناسه و کشورهای اروپایی رو مثل ادبیات خیلی از مرتجعین عزیز "بلاد کفر" خطاب کنه...چرا باید اینجوری فکر کرد که مسلمونی کردن حتماً مساوی اینه که دیگری نفی بشه؟ می شه مسلمونی کرد و اون همجنسگرا رو هم حقوقش رو به رسمیت شناخت و تحقیرش نکرد... و در ضمن، همین "بلاد کفر" بود که شما خانوم عزیز رو به اینجا رسوند و انقدر آزادی بوده که بتونی حجابت رو هم حفظ کنی و مسلمونی کنی...
و درنهایت، چرا دروغ و تظاهر انقدر در ماها ریشه داره؟ چرا جرئت ابراز اون چیزی که هستیم رو نداریم؟ چرا از خودمون فرار می کنیم؟ و نکته ی غمگینش اینه که بازم تظاهر می کنیم حتی در جایی که دیگه لزومی به تظاهر نیست...
پ.ن: جهانگیری در مناظره

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:30
برچسب‌ها :