
من علاقه ای به نگهداری بچه ندارم و تبعاً تجرد و بی فرزندی من تا به امروز حاکی از این قضیه هست. لجوج بودن بچه ها و حرف گوش نکن بودنشون در برخی مواقع باعث می شه که فکر کنم تربیت قدیم که با مشت و لگد و زور بود همچین بد هم نبود....
ادامه مطلب
روز ولنتاین رو به عاشقان بی ربط و جعلی سابق و فعلی ام تبریک نمی گم. ریدم به سر تا پای همشون که به درد سنگ کف توالت هم نمی خورن. ...
ادامه مطلب
شاید بشه گفت تنها دلیل خریدن شورت و سوتین توری زرشکی رنگ برای خودم، تو بودی......
ادامه مطلب
یه واقعیتی که راجب بعضی دخترا وجود داره اینه که وقتی ازدواج می کنن، حالا با توجه به این که خونواده ی پسره مذهبی باشن یا غیر مذهبی، اون خانومم پوشش رو تغییر می ده. دختره اگه سر کون لخته، اگر با پسری که...
ادامه مطلب
دوره ی راهنمایی علاوه بر درس زبانی که برنامه ی همه ی مدارس بود یه کلاس زبان ترمیک هم اضافه داشتیم. سال اول راهنمایی بودیم که همین خانومی که عکسش رو ملاحظه می کنید معلممون بود. بدی ای ازش ندیدم و کلاسش...
ادامه مطلب
تصور می کنم که زن خونه دار بودن چه حسی می تونه داشته باشه. اگه مثلا بعد از تموم کردن پایان نامه م و در عنفوان ۲۷ سالگی ازدواج کنم و تصمیم بگیرم روی زندگی عاطفیم تمرکز کنم و به اصطلاح به شوهرداری و خون...
ادامه مطلب
برای غریبه که هیچ، برای آشنا هم هیچ قدمی نباید برداشت. متخصص تِر مالی هستن همه... همه ها......
ادامه مطلب
آتنا و این بار بنیتا... چقدر نفرین شده ن این دو اسم مختوم به "آ"...خودم از مرثیه سرایی خسته م، خودم از این که هر روز صبح چشم باز کنم و با یک خبر ناگوار روح و روانم خراشیده بشه خسته م.خدایا اگر هستی چرا نسل این اشرف مخلوقاتت رو ور نمی داری؟؟ ...
ادامه مطلب
با این که ممکنه گاهی احتراممون دست خودمون نباشه و یه عده احمق با وجود مشاهده ی رفتار بجا و درست ما بازم به ما بی احترامی و بی حرمتی کنن، اما باید قبول کرد که خیلی جاها خودمون باعث می شیم که آدما بگوزن به شخصیتمون. دوست عزیز و گرامی ای که توی اینستاگرام از صبح که بلند می شن به من پیام می دن و شب که ...
ادامه مطلب
یک جای حفاظت شده و خیلی بکر، حوالی نوشهر مازندران. جایی که این همه زیبایی و رمز و راز و منحصر به فرد بودن رو در خودش جای داده قطعاً جاییه که پای این بشر دو پا اونقدر بهش باز نشده. صدای آواز بلبلا، سمفونی قورباغه ها، شنا کردن بعضی حشرات روی سطح آب، بارونای خیلی ریز و چند دقیقه ای، ریشه های درختایی ...
ادامه مطلب
هر سری که به آرایشگاه می رم برای برداشتن ابروهام با دو- سه جمله و سوال تکراری زن آرایشگر مواجه می شم. "دیر اومدی این دفعه هم؟ کی بود اومدی بار آخر؟" "سرِ کار می ری تو؟" ... و اینگونه است که می شود فهمید که دنیای آرایشگری دنیایی است که بس محدود و ملال آور... اما رنگارنگ. ...
ادامه مطلب
اول از همه از تک تکتون ممنونم که نوشته های منِ کوچیک و ناقابل رو دنبال می کنین... چه موافقم باشین و چه مخالفم، در هر صورت برام ارزشمندین. همین که بدونم دو نفر مخاطبم هستن برای من یک دنیا ارزش داره. راستش مدتیه که خیلی دارم به این فکر می کنم که با سبک نوشتار بی پرده و بدون سانسورم و پراداختن به موض...
ادامه مطلب
نخست وزیر لوکزامبورگ (Xavier Bettel)، دومین یا سومین سیاستمداریه که همجنسگراییش رو علنی کرده و با مردی که چند سال باهاش در ارتباط بوده حدود دو سال پیش به طور رسمی ازدواج می کنه. اخیراً هم توی ملاقاتی در کاخ سفید که سران چندتا کشور دیگه به همراه همسرانشون بودن این آقا و همسرش هم حضور داشتن و در یک ...
ادامه مطلب
قرار بود پست امروزم رو به تجربه ی تست مدلینگم اختصاص بدم. مدل فشن و لباس نه. مدل زنده ی نقاشی، که می مونه برای فردا. اما امروز پای عوضی هایی به تهران باز شد که به هیچ جای دنیا رحم نکردن و نمی کنن... کاش خدا رو یه جور دیگه ای می پرستیدن، کاش خدا رو توی کشت و کشتار و خون و تفنگ و بمب نمی دیدن... راست می گن که خطرناک ترین چیز اینه که آدم نظام فکریش رو دست یه شخص یا سازمان خاصی بده... ننگ بر تروریسم. ...
ادامه مطلب
فارغ از این که رای می دیم یا رای نمی دیم و هر کدوم برای تصمیممون قطعاً دلایلی داریم که می تونه منطقی و یا غیر منطقی باشه، من به عنوان یک دختر توی جریان انتخابات گاهی به خیلی چیزا فکر می کنم... زمان هایی بوده که زنان اصلاً حق رای نداشتن، و چندان هم زمان های دوری نبوده، چه توی ایران و چه توی کشورای ا...
ادامه مطلب
گاهی به این نتیجه می رسم که پشت هر تلخی و ناراحتی و تنهایی و دلسردی ای که می کشم یه جور آگاهی مثبت هست... یک چور تغییر مسیر و جور دیگر دیدن... این بحران برای من تقریباً از خودِ بیست سالگی شروع شد، و تا به امروز ادامه داره و گاهی حس می کنم هی عمیق تر ...
ادامه مطلب
این فیلم جزو معدود فیلم هایی بود که داستانش توی ذهنم هک شد و هروقت بهش فکر می کنم و دقیق می شم ابعاد جدیدی ازش برام روشن می شه.یادمه که پارسال با چندتا از بچه های دانشگاه بعد کلاس رفتیم سینما و این فیلمو دیدیم...خسته بودم و اواسطش یکی دوبار نزدیک بود خوابم ببره...فیلم ریتم کندی داره و داستان یه پیرمرد تنهاس به اسم "منوچهر" که خیلی منزویه و ازدواج هم نکرده و یه زمانی از مادر پیرش پرستاری می کرده که حالا فوت شده. "خسرو" تنها دوست دوران جوانیشه که سالهاس ندیدش و حالا عزمش رو جزم کرده که بره دنبالش و پیداش کنه...من حین دیدن این فیلم چیزی که برام برجسته بود این بود که این آدم از گذشته کنده نشده و به قول شاعر ساعتش توی سی سال پیش یخ زده...از زمان حالش راضی نیست و تنها پلی که اون رو به گذشته ی نسبت...
ادامه مطلب
تولد یکی از دوستای دوران دبیرستانم بود و امشب همون اکیپ جمع و جور خودمون دور هم جمع شدیم توی یه کافه. وقتی توی این جمع قرار می گیرم چند ساعتی از جنگ و جدال های فکریم دورم و این حس خوبیه. تداعی کننده ی دورانی هستن که اونقدر پیچیدگی نداشت مثل الان... هممون سینگلیم، بجز یکیمون...که اونم چند وقت دیگه بهم می خوره به احتمال قوی (منطق رابطه هایی که من می بینم این روزا...حباب روی آب). این جمع بهم حسی از خلوص رو می ده...جمعیه که بی منته...بی حاشیه س... یک کدوممون چس کلاس تخمی نداریم. اما متاسفانه اثرش موقته... حس یه سرطانی رو دارم که راه به راه قرص مسکن می خوره تا دردو نفهمه فقط...چون درمانی نیست... نوشتنم نمیاد امشب... خوابم باز دیر شده... پ.ن: با اون آدم به جایی نمی رسم... پ.پ.ن: به زودی قالب وبلاگ...
ادامه مطلب
لازم نیست انقدر ذهنتونو درگیر کنین که خودتونو قانع کنین که این آدمی که دوستتونه عوضیه یا نه... زمان خودش چهره ی کثافت آدما رو نشون می ده و دست آخر متوجه می شی که چرا این آدم انقد تنهاس و هیچکس نتونسته باهاش بسازه... من یه دوستی داشتم که چند پست پیش راجب گه کاری ای که کرده بود راجبش نوشتم... این آدم یه دو روی به تمام معناس که فکر می کنه که خیلی زرنگه ولی هیچی نیست... یه روباه صفت و گربه صفته که اصلاً نمی شه روی رفاقتش حساب کرد و چنانچه که چشمش به یه پسر بیفته و باهاش دوست شه همه ی دوستا و اطرافیانش رو عین خیار می فروشه...برای همینم هست که هرکی که مدتی باهاش نشست و برخاست می کنه بعد مدتی متوجه می شه که این آدم قابل معاشرت نیست و کلاً ازش فاصله می گیره. همه بر سر این جریان اتفاق نظر دارن! وقتی...
ادامه مطلب
انسان زیاده خواهه؟خیلی شنیدیم که می گن نمی شه همه چیزو باهم داشت...داشتم شرایط خودمو در نظر می گرفتم...خوشبختانه خونواده ای دارم که همه جوره پشتم هستن و حمایتم می کنن. این که تو منبع هوش و استعداد باشی ولی توی شرایط بد باشی فایده نداره...مریم میرزاخانی که اولین زن و اولین ایرانی برنده جایزه نوبل ریاضی شد یه خونواده ی درست حسابی پشتش بود که تونست شکوفا بشه...البته ناگفته نماند که خیلیا در سختی ها درخشیدن و من نمونه هاشون رو به وفور دیدم و خیلیا هم خونواده ی بدبختشون جیبشون خالی می شه سر تحصیل بچه و تهش هم بچه هیچ پوخی نمی شه... هیچی قطعی نیست و یک بعدی نیست.....
ادامه مطلب