خرید بک لینک
آدمی نیستم که حسرت گذشته رو بخورم و بگم ای کاش این کارو می کردم یا نمی کردم. اصولا از کلمه ی کاشکی متنفرم، چون معتقدم توی اون زمان تصمیم درست رو گرفتم و اون مقطع زمانی اقتضاش اون تصمیمات و رفتارها بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 7:04

من علاقه ای به نگهداری بچه ندارم و تبعاً تجرد و بی فرزندی من تا به امروز حاکی از این قضیه هست. لجوج بودن بچه ها و حرف گوش نکن بودنشون در برخی مواقع باعث می شه که فکر کنم تربیت قدیم که با مشت و لگد و زور بود همچین بد هم نبود.

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 7:04

دو سال و نیم توی این وبلاگ نوشتم، اکثرا هم لحظات عن و گهی و تخماتیکم رو نوشتم. دو سال و نیم از روابط و دوست پسرهای به درد نخورم نوشتم، از تنهاییم، از احساساتم، از دردهام و اعصاب خوردی هام. ته حرفام یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 7:04

خیلی اوقات توی برخی مهمونی ها یه سری خانومای محترمی که با مادرم مشغول صحبت می شن و وقتی حرف از بچه ها می شه سن من رو می پرسن. وقتی مادرم می گه ۲۶ سال اون ها هم می گن “سن ازدواجه”. بله، در این فرهنگ تنها وظیفه ی دختر ازدواجه و تنها چیزی که به اون هویت می بخشه در کنار مرد قرار گرفتنه. می دونم این غر زدن های من در این موارد تکراری شده، اما در قبال این اذهان متعفن و جنسیت زده سکوت کردن خیانته.

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 9:13

روز ولنتاین رو به عاشقان بی ربط و جعلی سابق و فعلی ام تبریک نمی گم. ریدم به سر تا پای همشون که به درد سنگ کف توالت هم نمی خورن.


برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 15:25

چندان حوصله ی نوشتن ندارم. چندین کار ریخته روی سرم. امید دارم که این فصل زندگیم هم به خوبی خوشی تموم بشه تا ببینم فصل بعدی چه شکلیه. خوب و بدش رو کاری ندارم، فقط دلم می خواد این حالت رکود زودتر تموم شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:51

شاید بشه گفت تنها دلیل خریدن شورت و سوتین توری زرشکی رنگ برای خودم، تو بودی...

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

سورن رو از دوره ی لیسانس می شناسم. همکلاسیم نبود، دو ورودی بعد من بود ولی به واسطه ی فعال بودنش توی خیلی زمینه ها با من هم آشنا شد و تا به امروز هم با هم دوستیم. پسر مهربون و بی غل و غشیه و کوچکترین بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

یه واقعیتی که راجب بعضی دخترا وجود داره اینه که وقتی ازدواج می کنن، حالا با توجه به این که خونواده ی پسره مذهبی باشن یا غیر مذهبی، اون خانومم پوشش رو تغییر می ده. دختره اگه سر کون لخته، اگر با پسری کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

یکی از فامیلا که چند ساله فوت کرده آدم خیلی شوخ و حاضر جوابی بود. جوونیاش یه سفر با اتوبوس رفته بود با دوستاش و بین راه مجبور شدن یه سری هم به مستراح بزنن به هر حال. اون بنده خدا که کارش تموم می شه میاد بیرون و آفتابه چیه می گه آقا کجا؟! باید انقد پول بدین. اون حاضر جواب خدابیامرز هم می گه ببین، یه شاش خالی بود، با دوتا گوز ناقابل، حالا چقد باید تقدیمتون کنم؟؟؟

و این گونه است که بابت شاش خالی و خالی کردن گاز معده و ریدن هم باید گاهی پول داد.

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

دوره ی راهنمایی علاوه بر درس زبانی که برنامه ی همه ی مدارس بود یه کلاس زبان ترمیک هم اضافه داشتیم. سال اول راهنمایی بودیم که همین خانومی که عکسش رو ملاحظه می کنید معلممون بود. بدی ای ازش ندیدم و کلاسشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

زیاد منفی نوشتم اینجا و فحش و فضاحت دادم به آدما و زمین و زمان، البته این فحش و فضاحت ها تا زمانی که در قید حیات هستم و کره ی زمین به پابرجاست همچنان ادامه داره.

به طرز غریبی این روزها انتظار چیزی رو می کشم که با فکر کردن بهش دلم قیری ویری می ره و خودم برای خودم ذوق می کنم. تغییر خوبی در راهه، مثل یه منبع نوری که شعاع هاش از دل تاریکی هی بهم نزدیک می شه دارم حسش می کنم. نمی دونم که دقیقا چیه و چه شکلیه ولی هرچی هست خوبه.

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

چرا ماهیت عده ای از افراد اینه که حتما باید فاجعه ای اتفاق بیفته تا به فکر ایمنی و محکم کاری بیفتن؟ حتما باید ۱۰ نفر خونشون ریخته بشه که تازه یادشون بیفته که ااااا؟!!! اتوبوس از رده خارج بودا!!! از رده خارج بودا!!! ای بابا... حالا بچه ی خودم که جلوی سواحل قناری داره پرسه می زنه یه وقت آفتاب سوخته نشه!

درد و درد و درد... تسلیت هم به زبونم نمیاد.

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

توی این ۴-۵ سالی که از اینستاگرام استفاده می کنم می شه گفت که همیشه پیجم باز و پابلیک بوده. هیچ ابایی از این نداشتم که دیگران عکس هام و نقاشی هام رو ببینن و طبیعتا هرکسی هم منو فالو می کرد بدون این کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

تصور می کنم که زن خونه دار بودن چه حسی می تونه داشته باشه. اگه مثلا بعد از تموم کردن پایان نامه م و در عنفوان ۲۷ سالگی ازدواج کنم و تصمیم بگیرم روی زندگی عاطفیم تمرکز کنم و به اصطلاح به شوهرداری و خونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 15:56

صفحه بندی