مشاوره ی امروز

تعرفه تبلیغات در سایت

امروز رفتم پیش یه مشاور و قرار شد هشت جلسه ببینمش و مشاوره کنیم.

همون برخورد اول خوشم اومد از برخورد و سوادش، خیلی ساده هم صحبت می کرد و از همه مهمتر جوون و امروزی بود و می دونم که درد من و خیلی از همسالان منو درک می کنه. مثل مشاور قبلیم نبود که فلسفه و عرفان نظری و... رو چاشنی روان شناسی کنه و به خوردم بده و در نهایت با محافظه کاری تمام از کنار خیلی چیزا که چالشای زندگی منه و دارم ازشون اذیت می شم عبور کنه. از فلسفه بافی های ناکارآمدش خسته شده بودم و از این حالت که تا زنگ می زدم می گفتم "الو، سلام" می شد ده تومن و در نهایت کلمه به کلمه رو با پول محاسبه می کرد و در نهایت صد- صد و خورده ای بابت حرفایی که نه توی فلسفه می گنجه و نه توی عرفان و نه توی روان شناسی، بلکه یه مشت گنده گویی های غیر کاربردی بود که کمک خاصی هم به حال روزم نمی کرد باید پیاده می شدم.

بگذریم

توی جلسه ی امروز این مشاور بهم گفت "می دونی خیلی مردونه هستی؟! الان حس می کنم یه آقا و رو به روم نشسته نه یه خانوم!"

گفتم گاهی خودمم اینو حس می کنم و بعضیا بهم گفتن... من دوستی و همنشینی با آقایون رو به خانوما ترجیح می دم و بیشتر دوستام پسرن و همیشه حتی ادبیات مردونه رو ترجیح می دم به ادبیات و گفتار زنانه... گفت کاملاً مشخصه.

من نه فیزیک بدنم مردانه س، نه صدام، نه چهره م، نه لباس پوشیدنم و نه رفتار لاتی گونه دارم و نه هیچوقت به تغییر جنسیت فکر کردم و از همینی که هستم راضی بودم و هستم. اساساً به تمایزات جنسیتی خیلی اعتقاد ندارم و جنسیت از نظر من یه امر سیاله.

اما راستش برای خودم جالبه که چرا کششم بیشتر به بحثا و رفاقتای مردونه س... احتمالاً طی این هشت جلسه به یه جوابی برسم.

شماها حس کردین که زنانگی در من ضعیفه یا نه؟

پ.ن: پیش مشاور رفتن به معنی دیوونه بودن نیست... این فرهنگ و پندار غلط رو تغییر بدیم.

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:54
برچسب‌ها :