یادی از زهرا امیر ابراهیمی

ساخت وبلاگ



ده ساله که از کشور خارج شده و ساکن فرانسه س...راستی چقدر زمان سریع می گذره و ما چقدر راحت خیلی چیزا رو که به قیمت زندگی یه آدم تموم شده فراموش می کنیم و به زندگیمون ادامه می دیم غافل از این که اون آدم چه چیزایی رو تحمل کرده...

به انتخاب خودش خارج نشد، یه نامردی توی زندگیش باعث شد که کلاً مسیر زندگیش عوض بشه و مجبور بشه که ایرانو ترک کنه...نمی دونم اسمش نامردیه یا یه اتفاق، فقط اینو می دونم که بهرحال هرچی که بوده ناخوشایند بوده...

زهرا امیر ابراهیمی روزگاری توی ایران بازیگر بود و چندتا سریال بازی کرده بود و توی مسیر شکوفایی بود، تا این که  فیلمی  از حریم خصوصیش و رابطه ی جنسیش با دوست پسرش، نامزدش و یا هرکی که بود پخش شد بین همه و باعث شد که برای همیشه طرد بشه...از جانب کشورش و مردمش.

یادمه دبیرستانی بودم، موضوع داغ مجله ها و رسانه ها شده بود و همه جا صحبت از خریدن و دست به دست شدن سی دیش بود و یکی از بچه ها که فیلمش رو دیده بود با آب و تاب فراوون تعریف می کرد صحنه هارو. عده ای هم بودن که با حرفایی مثل "اینا همش بخاطر بی ایمانیه" و "جوونای حالا بی بند و بار شدن" و "وامصیبتا به کجا داریم می ریم" قضاوتش می کردن و یک طرفه به قاضی می رفتن...

یادمه بیشتر زهرا رو متهم می کردن (طبق معمول همیشه زنان هستن که توی این مسائل سیلی محکمتر رو می خورن از جانب جامعه) و خیلی این تحلیل پوسیده و مریض رو می شنیدم که می گفتن "دختری که می ره این کارو می کنه حقشه که هر بلایی سرش بیاد!" و البته عده ی زیادی هم بودن که پسره رو مقصر اصلی می دونستن و به اون فحش و لعنت می فرستادن...

اون چیزی که این وسط زشت و بی اخلاقیه نه رابطه ی جنسی دوتا آدم که مسلماً به ما ربطی نداره که باهم دوست بودن و یا ازدواج رسمی کرده بودن و یا هرچیز دیگه، بلکه وارد شدن به حریم خصوصی اون آدم و قضاوت های بی رحمانه س...

اون چیزی که زشت و بی اخلاقیه اینه که یک لحظه به حال و روز اون آدم فکر نکنیم و برای عقب نیفتن از قافله توی هر جمعی که قرار می گیریم این ماجرا رو نقل مجلس کنیم... و واقعاً چرا خیلی ها اون لحظه حس کردن که از دیدن اون فیلم به یه دستاورد بزرگی رسیدن؟؟؟ دردناکه که یه آدم توی این شرایط دستش به هیچ جا بند نباشه و نتونه کوچکترین دفاعی از خودش بکنه و فقط بنشینه و نظاره گر قضاوت ها و تهمت ها و توهین های ویران کننده ی مردم باشه.

ده سال گذشته و اون آدمو مجبور کردن که از ذهن ایران و ایرانی پاک بشه... مُرد برای ایران... نه من اسم این رو نمی ذارم مُردن، حتی آدما رو بعد از مرگشون یاد می کنن با آثارشون و وجودش رو و خاطراتش رو عزیز می دونن. زهرا سانسور شد و انکار شد، گویی که هیچوقت چنین آدمی وجود نداشته...

بگذریم از این بحث بیهوده و تو خالی که کی مقصر بوده و کی نبوده... اون چیزی که بیشتر از همه منو به آشوب می کشونه اینه که اگر چنین چیزی برای خودِ من به عنوان یه دختر ایرانی پیش بیاد صدام به هیچ جا نمی رسه... ای کاش تجدید نظر بکنیم توی ذهنیت هامون...

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 4:07