جمعه ها

ساخت وبلاگ

جمعه ها بیشتر می ریم خونه پدربزرگم...ما و خالم اینا...روزای بی محتواییه، ولی دست کم این مزیت رو داره که تا چند ساعت فکرم فلج می شه و سرم گرم!

امروز خونم، مامانم اینا دارن برمیگردن، تا یکی دو ساعت دیگه خونن.

منم نشستم توی پذیرایی، روی کاناپه، لپ تاپ روی پامه و رو به روم پنجره که هوای سرد و آفتابی و درختای خم و راست و خونه رو به رویی از پشت پرده به حالت نیمه انتزاعی معلومن...

فضای خونه سرده، از اون سرماهایی که شدید نیست، اما همین ملایمتش دقیقا آزار دهنده س...

همین ملایمتشه که یه حس بلاتکلیفی رو به آدم القا می کنه...از اون سرماهاس که برای مجرای بینیم و گلوم سمه...

دم صبح خواب می دیدم کنفرانس دارم، اما خیلی کم خونده بودم، جوری که فقط یه هاله ای از متن توی ذهنم بود...همون قدری که تو ذهنم بود رو شروع کردم توضیح دادن و به نظرم بد نمی رفتم جلو...اما استاد منو کشید کنار و در گوشم گفت: خوندی؟! گفتم مگه دارم غلط می گم؟! گفت آره! وسط خواب به خودم نهیب زدم که نه! نمی خوام این خواب ادامه داشته باشه و چشمامو باز کردم! خیلی خوبه که گاهی اختیار خوابم رو توی دستم دارم...و می تونم زود دست خودمو بگیرم و ازش بیام بیرون!

بعضی جملات انقدر تکرار شدن و همه جا گفته شدن که اون عمقشون از دست رفته و حالت شعاری گرفتن...از قدیم گفتن سفره دلتو جلوی هرکسی باز نکن...عمق این قبیل جملات رو زمانی درک می کنی که به محک تجربه گذاشته می شن وگرنه در حد همون شعار آبکی که روی دیوار مدارس با صد جور رنگ رزی می نویسن باقی می مونه...که بیشتر هم جنبه تزئینی داره.( شدیداً هم بد سلیقه ن!)

لزومی نداره همه از پیچیدگی ها و ناملایمات زندگی ما با خبر باشن، لزومی نداره همه بدونن که به کی حس داریم...لزومی نداره همه بدونن که مدتیه روزای چندان خوبی رو پشت سر نمی ذاریم...

نتیجه ش می شه این که یه نفر که اصلاً صلاحیت نداره بیاد و نقش یه اصلاح گر رو براتون بازی کنه و از بالا بهتون نگاه کنه و مشکلاتتون رو با زشت ترین حالت پرت کنه تو صورتتون و بهتون سرکوفت بزنه...

هرکسی در جایگاهی نیست که شنونده ی مناسبی برای آدم باشه و بی ادعا کمک کنه...از آدمایی که با شنیدن مشکلات دیگران روز به روز به ادعاشون اضافه تر می شه و روز به روز بیشتر خودشونو باد می کنن بیزارم...از آدمایی که از ضعف های دیگران احساس قدرت می کنن...

نقد شدن خوبه، اما مهم اینه که اون کسی که نقدت می کنه فکر نکنه که عقل کله...این رفتار جداً حالت تهوع می ده به آدم...

اینجاس که شاعر می گه "نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟"

پ.ن: چیزیو که تجربه نکردین رو اصلاً حق ندارین راجبش حرف بزنین!

پ.پ.ن: سرمای خونه رو مخمه!

پ.پ.پ.ن: دارم به این فکر می کنم که اولین بار که منو ببوسه چجوری مقدمه چینی می کنه؟!




جمعه های فرهاد,جمعه ها فرهاد,جمعه ها,جمعه ها خون جای بارون,جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد,جمعه های رویایی همراه اول,جمعه های انتظار,جمعه های پاییزی همراه اول,جمعه های دلگیر,جمعه های رایگان همراه اول,...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 23:49