اجنه!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

بچه که بودم با هیجان وافری دنبال مسائل ماوراالطبیعی بودم... با ولع می شستم پای صحبت کسایی که چیزی یا علامتی از جن و روح و شبح و ...دیده بودن و با آب و تاب تعریف می کردن. منم به این فکر نمی کردم که طرف شاید داره خالی می بنده...اون چیزی که برام جذاب بود این بود که با یه امر ناشناخته و خیلی مرموز رو به رو می شدم و تو دلم قنج می رفت! حالا حتی دروغ! دروغ جذابی بود...درست مثل بعضی فیلم ترسناکا.

البته ناگفته هم نماند که مدتی شبا با ترس و لرز می خوابیدم! ولی بعدش عادی می شد و از یادم می رفت.

هروقت جلوی مامان بزرگم حرف از جن می زدیم می گفت جنا از دست آدما فرار کردن رفتن هفت طبقه زیر زمین! یا این که می گفت آدما از جنا بدترن، بیچاره جن! اون زمان خیلی منظور حرفشو با تمام وجودم حس نمی کردم و همچنان در نظرم جنا از آدما ترسناک تر بودن.

تا این که دیری نپایید که بزرگتر شدم و با وارد شدن توی جامعه و روابط آدما فهمیدم چقدر درست گفته... فهمیدم که قبرستون و روح و جن و... آسیبی بهم نمی زنن. اون چیزی که بهم آسیب می زنه و من دوتا پا دارم شیش تای دیگه هم باید قرض کنم تا از دستشون فرار کنم آدما هستن. آره...میدون یه شهر می تونه خیلی ترسناک تر از قبرستون باشه. چون میدون شهر پر آدما گرگ صفت و عوضیه که هر لحظه باید مراقبشون باشی.

وقتی وارد حوزه ی علوم انسانی شدم دیگه احساس کردم فکر کردن به جن و روح خیلی بیهوده و مسخره س... چون فهمیدم که خود انسان و بشریت انقدر پیچیدگی و معضل داره که بهتره سرمون تو کار دنیای خودمون باشه تا این که فکر و انرژیمون رو به ماوراالطبیعه ای که درش شک داریم و برامون نامعلومه مشغول کنیم.

خیلی از ماها فکر می کنیم ریشه ی  مشکلات و همچنین راه حل ها از جاهای خیلی عجیب و غریب و دور افتاده ناشی می شه...در صورتی که هرچی که هست همین جاست...

پ.ن: این روزا ریتم آرومی داره.


نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 4:53
برچسب‌ها :