همه دنبال اون چیزی هستیم که نداریم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
انسان زیاده خواهه؟
خیلی شنیدیم که می گن نمی شه همه چیزو باهم داشت...
داشتم شرایط خودمو در نظر می گرفتم...خوشبختانه خونواده ای دارم که همه جوره پشتم هستن و حمایتم می کنن. این که تو منبع هوش و استعداد باشی ولی توی شرایط بد باشی فایده نداره...مریم میرزاخانی که  اولین زن و اولین ایرانی برنده جایزه نوبل ریاضی شد یه خونواده ی درست حسابی پشتش بود که تونست شکوفا بشه...
البته ناگفته نماند که خیلیا در سختی ها درخشیدن و من نمونه هاشون رو به وفور دیدم و خیلیا هم خونواده ی بدبختشون جیبشون خالی می شه سر تحصیل بچه و تهش هم بچه هیچ پوخی نمی شه...
هیچی قطعی نیست و یک بعدی نیست...همیشه مجموعه عوامل هستن که یه اتفاق رو ممکن می کنن نه یک عامل.
من خودم نازپرورده بودم...مدرسه ی غیرانتفاعی رفتم، سرویس داشتم، قرمصاق نشنیده بودم، یکی به من می گفت "تو" چهار روز توی فکرش بودم و غصه می خوردم...ونک به پایین رو هم که اصلاً ندیده بودم!(هنوزم درست حسابی ندیدم) استغفرالله! من هنوزم که به مامانم می گم با یه پسره حرف زدم که بچه ی غرب تهرانه یا شرق تهران یا شهرستانه (هرکجا غیر شمال تهران) می گه اوه اوه! غرب تهرانیا فلانن! شرقیا هم بدن همشون! فلان شهرستانم همشون اونجورین!
اره...اینجوری بود که من یاد گرفتم از کسایی که غیر طبقه ی اجتماعی خودم و ساکن محله ای غیر از محله ی خودم هستن دوری کنم و همین باعث شد خیلی از حقایق رو نبینم....
و تازه با انگ "خوشی زده زیر دلت" و "دردهای ناشی از رفاه" نتونم نارضایتیم رو بیان کنم...
رفاه درد رو از بین نمی بره، دردهایی از جنس دیگه رو ایجاد می کنه...
چقدر احمقانه فکر می کنن آرمان گرایانِ گنده گو! فقر رو ریشه کن کنیم همه چی عالی می شه! نخیر! شما فقرو ریشه کن دمت هم گرم ولی دردی کم نمی شه درده تغییر شکل پیدا می کنه. رفاه دردای خودشو می طلبه.
دنبال اون چیزی هستم که ندارم...شاید نفر قبلی من که همون گالری نمایشگاه زده بود و خونواده ای کنارش نبود ولی همسری داشت که همه جوره همراهش بود و باهم سازگار بودن حسرت منو می خورد که پدر و مادرم همه جا منو ساپورت کردن و دستمو به گرمی فشردن...ولی من هم حسرت اونو می خورم که یه عشقی داره که می تونه سر روی سینه های مردونه ش بذاره و بارها ببوسش و بگه دوستت دارم...و فشار روانی منو نداره که توی گلوم مونده تا به اون کسی که احساس دارم بگم دوستت دارم...
زشت نیستم...بد ذات و خنگ و نادون و بی هنر نیستم....اما تنهایی یه جورایی همیشه با من بوده...پیشنهاد زیاد بوده، خودم نخواستم چون دلم برای هیچکدوم ریسه نرفت...
پ.ن: به نظرتون من نیازم بی جاست؟ چون خونواده ی خوبی دارم حق ابراز نیاز به جنس مخالف رو ندارم؟
پ.پ.ن: دارم کفران نعمت می کنم به قول منبری ها؟!!
پ.پ.پ.ن: دوران لوسی رو دارم می گذرونم...




نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 17:38
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها