دقیقه 90 و وقت اضافه

تعرفه تبلیغات در سایت

دست از پا درازتر...باز هم وقت کم آوردم...

کلی درس ریخته رو سرم. لعنت و تف به ذات کسی که مقاله ترم قبلش رو تا الان کش بده. تف...

هزاران بار هم از این جریان  دقیقه نود بودن ضربه خوردم ولی بازم آدم نمی شم...

به این مازوخیسم عادت کردم گویا...مازوخیسم موش توی تنبون انداختن و صدتا متن نخونده و کارنوشت نوشته نشده وعقب مونده...

توی این شرایط انقدر می رم تو خودم و به خودم فحش می دم که کارمو کش دادم که گردش زمین رو متوجه نمی شم...

یه بار مشاورم بهم گفت تو توانایی هات بیشتر از ظرفیتته...راستم می گه...

وسط بحرانم...فقط این مقاله تموم شه و نفس بکشم...بدجور فیتیله پیچم...

حالا وسط این بحران نیاز به مردانگی یه مرد دارم همچنان! ولی زنانه و با پوست کلفت دارم یه تنه مبارزه می کنم!

یه دوستی داریم که از من چندین سال بزرگتره و همکلاسی دانشگاهمه...لیسانسش ریاضی بوده و ارشدش الان با ماس...

نسبتا مذهبی اما کنجکاو و امروزی و دغدغه مند...هم سرکار می ره هم دانشگاه میاد...و من انرژی و انگیزه ی این آدمو می بینم با خودم فکر می کنم این آدم خلا نبود مرد و عشق رو حس نمی کنه؟! خوش به سعادتش! کاش من هم خواجه بودم!

نه جداً؟! من مشکل دارم یا اون؟؟؟!! من همه جا تنها مبارزه کردم بدون دوست پسر و الان بریدم تو این سن. که زیاد هم نیست...

پ.ن: خیلی سخته که در دسترسم نیستی خیلی...

پ.پ.ن: توی بحران بیشتر نیاز دارم به جذابیتت

پ.پ.پ.ن: همه چیز خارج از ظرفیتمه...


نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 17:38
برچسب‌ها : وبلاگ دقیقه 90,