یکشنبه شد اما نشد! | بلاگ

یکشنبه شد اما نشد!

تعرفه تبلیغات در سایت

رفتم...در کنار این که موضوع مستند که راجع به دوران افسردگی خود کارگردان بود من رو به سمت خودش کشوند اما به دنبال امیدم هم رفتم...رفتم که ببینمش...اما نیامد! البته این واقعه به قدری تکرار شده که من دماغ سوخته ی روزگار شدم!
نشونه های انگیزم این بود که در کنار آرایش ملایم همیشگیم رژ لب هم زدم! و بعد از سگ سالی هم لاک زدم (اونم  فقط برق ناخون یک لایه)!
کنار دوستم نشسته بودم و هر لحظه چشمم به در بود...اما دیگه ناامید شده بودم...
مستند در کنار عیب هایی که داشت اما ورود خیلی خوبی داشت...از عروسی خود خانم کارگردان شروع شد، با کسی که دوستش داشت، اما روز عروسیش هم حالش خوب نبود و افسرده بود و دو ماه بعد ازدواجش هم افسرده بود و افسرده بود...(خطاب به همه: ازدواج راه حل هیچ چیزی نیست!)
داشتم به این فکر می کردم که آدم مجرد باشه افسردگی داشته بهتر از اینه که متاهل باشه و افسردگی داشته باشه...آدم از مجردیش و تنهاییش ناراضی باشه بهتر از اینه که ازدواج بکنه و پشیمون بشه...در کل آدم کاری انجام نده و ناراحت باشه بهتر از اینه که یه کاری بکنه و از کاری کرده به خودش فحش بده!
وقتی توی مستند  علائم افسردگی رو برای خودش مرور می کرد به این فکر می کردم که کمِ کمش هشتاد درصدش رو دارم...وسط مستند بغضم گرفت...برای همه ی اون آدمایی که حالشون خراب بود اما خودشون نمی خواستن خوب بشن...گاهی بهشون حق می دم...خوب بشن برای چی؟ خوب بشن برای مبارزه با زشتیا و پلیدیا؟!
راجب حسم به اون آدم توی ابهام خیلی وحشتناکی هستم...به شدت بهش تمایل دارم و مهرش تو دلم هست، اما مراوده ای نداشتم زیاد...نمی دونم واقعاً دیگه چی کار کنم...جاهایی که احتمال می دم میاد رو می رم...اما حقیقتاً از حرف زدن باهاش عاجزم...
من انقدر روی خودم کار کردم تا طی یک حرکت کودتایی-انقلابی-اصلاحاتی توی اینستا فالووش کردم...
واقعاً خدا سوسک توی مستراح رو هم توی این ابهام و ناتوانی نذاره!
پ.ن: من یه سوال دارم و هرکی می دونه خواهشاً جواب بده:
چجوری بهش بگم؟؟؟؟ من ایمیل و اینستا و تلگرام( شماره ش رو ندارم اما توی یه گروه باهمیم) ازش دارم، اما نمی خوام از این راه ها بهش بگم...اصلاً بهش بگم یا نه؟!



...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 13:54